
بيست و سومين جشنواره فيلم كوتاه تهران، فردا سه شنبه 30 آبان ماه افتتاح مي شود.
امسال علاوه بر سينما فلسطين، در سينما قيام تهران نيز فيلم ها به نمايش در مي آيند.
از نكات قابل اشاره جشنواره بيست و سوم، حضور نماينده شبكه الجزيره قطر و مدير گلدن ويژن سوريه و دو خريدار فيلم كوتاه از فرانسه در جشنواره است.
كه اميدوارم مثل سالهاي گذشته مسئول اموربين الملل انجمن، مثل كَنه بهشان نچسبد و فيلمسازان جوان بتوانند، از اين فرصت استفاده كنند و با آنها ارتباط بگيرند.
امسال در بخش جنبي جشنواره نيز نشست هايي با موضوعات «ساخت فيلم كوتاه»، «فيلم كوتاه در فرانسه» و «فيلم كوتاه فلسطين و لبنان» برگزار مي شود. گردانندگي جلسات نقد و بررسي فيلم هاي بخش مسابقه را هم بيژن ميرباقري، روبرت صافاريان، رامتين شهبازي، مهدي كرم پور و محمد شيرواني برعهده دارند.
«غرفه حماس» و يك نمايشگاه عكس با موضوع مقاومت فلسطين و لبنان هم در حاشيه جشنواره فيلم كوتاه تهران برگزار مي شود، كه فكر نمي كنم زياد مورد توجه قرار بگيرد.
به هر حال جشنواره فيلم كوتاه تهران مطرح ترين جشنواره فيلم كوتاه داخلي است و از همه مهم تر، اين جشنواره يك فرصت مناسب براي نمايش آثار در يك جشنواره شناخته شده داخلي است.
بيست و سومين جشنواره فيلم كوتاه تهران از 30 آبان تا ۵ آذر همزمان در تهران و استانهاي گيلان، كهكيلويه و بوير احمد، سيستان و بلوچستان، آذربايجان شرقي و كردستان برگزار ميشود.
- در زمان برگزاري جشنواره، اخبار و برنامه نمايش فيلم ها را مي توانيد اينجا ببينيد.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 14:17 توسط قاب عکس خالی
|
ميم مثل مادر آخرين ساخته رسول ملاقلي پور، فيلم ضعيفي است. اشتباهات اين فيلم در روايت، زمان، فرم و ساختار آنقدر واضح است، كه حتي اگر فقط تماشاگر حرفه اي سينماي ايران باشيد، براحتي اين اشتباهات را مي بينيد.
البته مشكل زمان فيلم بيشتر از ساير اشكالاتش تو ذوق مي زند. كاراكترهاي ميم مثل مادر، آدم هاي امروزي اند با مشكلات دهه ۶۰.
اما ميم مثل مادر، يك آس بزرگ دارد. گلشيفته فراهاني. حضور او در فيلم آنقدر تاثيرگذار است كه خيلي از خلاء ها را پُر مي كند.
درخت گلابي مهرجويي، يكي از فيلم هايي است كه بي نهايت دوست دارم. يك حس هاي عجيبي تو اين فيلم هست كه غيرقابل توصيف است. «ميم» درخت گلابي تو اين سال ها قدم هايش را درست و حساب شده برداشته است. اما به نظرم در ميم مثل مادر يك جورايي خودش را تكميل كرده است.
ميم مثل مادر فيلمي است كه به خاطر بازي درخشان گلشيفته فراهاني بايد ديد.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 14:4 توسط قاب عکس خالی
|

چهارمين جشن تصوير سال، دوشنبه ۱۵ آبان با نمايش مستند
روزي روزگاري مراكش ساخته سيف الله صمديان (درباره كارگاه 10 روزه عباس كيارستمي و اسكورسيزي در مراكش) افتتاح شد.
علاوه بر مشكلات مداوم بلاگفا، اين چند روزه سرم خيلي شلوغ بود و فرصت نشد چيزي دراين باره بنويسم.
جشن تصوير سال را بيشتر به خاطر بخش عكس اش دوست دارم. اما در بخش فيلم هم هر سال نمايش فيلم هاي خاصي دارد كه اگر از طرفداران عباس كيارستمي هستيد، توصيه مي كنم، اين فيلم را ببينيد. چون عموما مختص نمايش فيلم هاي كيارستمي، يا فيلم هاي درباره كيارستمي يا فيلم پسر كيارستمي يا فيلم دوستان كيارستمي است.
خلاصه اگر از طرفداران كيارستمي هستيد، اين جشن را از آن خود بدانيد چون در واقع به يك نوعي به شما تعلق دارد!
مستند
روزي روزگاري مراكش را در شرايط خوبي نديدم. اما ديدنش واقعا بيش از پيش تصوير كيارستمي را در ذهنم تغيير داد.
به جز فصل آغازين، روزي روزگاري مراكش مستند ضعيفي بود. البته در يك نگاه كلي نقاط قوتي هم داشت كه من آنها را بيشتر به پاي تقدير مي گذارم تا نگاه مو شكافانه ي يك مستندساز.
سوا از اينها تصوير جديدي كه در اين مستند از كيارستمي ديدم برايم جالب بود. كيارستمي در اولين روز كارگاه فيلمسازي اش به شاگردانش گفت من چيزي براي ياد دادن به شما ندارم و با آن چيزي كه من در فيلم ديدم، واقعا هم نداشت!
اصولا به اين نتيجه رسيدم كه شيوه ي كار كيارستمي و دوستانش برپايه قضا و قدر الهي است. همه چيز بستگي به تقدير دارد و يك دوربين ديجيتال.
و يك نكته بسيار جالب برايم تعاريفي بود كه مارتين اسكورسيزي از كيارستمي مي كرد. اسكورسيزي در تعريف از كيارستمي مدام از مولفه هاي شرق تعريف مي كرد و تمام افتخارات اين مولفه ها را به كيارستمي تقديم مي كرد.
با وجود اينكه هيچ وقت از طرفداران كيارستمي نبودم، اما خوشحالم كه كسي مثل او اندكي تصور غرب را درباره شرق و ايران تغيير داده است. كيارستمي از اين منظر برايم قابل احترام است، هر چند كه سينمايش را دوست ندارم.
چهارمين جشن تصوير سال در رشتههاي عكس، گرافيك، كاريكاتور و فيلم و در ده بخش عكسهاي خبري، مستند اجتماعي، هنر و هنرمندان، ورزشي، خلاقه، بخش ويژه لبنان، بخش ويژه جام جهاني ۲۰۰۶، گرافيك، كاريكاتور و بخش «به ياد مميز» تا ۲۶ آبان در خانه هنرمندان ايران برپا خواهد بود.
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 14:35 توسط قاب عکس خالی
|

صدام حسين، امروز به اعدام با طناب دار
محکوم شد.
ديدن جلسه دادگاهش، رفتار حق به جانبش، فرياد «الله اكبر» اش و آن قرآني كه به دست گرفته بود، حالم را بَد كرد.
حالم بَد است از اينكه كسي مثل او اينجوري نمادهاي اسلام را در جهان لجن مال مي كند.
كسي مثل صدام را عملا نمي شود در هيچ دادگاهي محاكمه كرد. چون حكم عادلانه اي برايش وجود ندارد. دربرابر جنايت هاي او طناب دار حكم مضحكي است.
آلبوم عكس صدام در دادگاه
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 15:41 توسط قاب عکس خالی
|
تو يك ماه گذشته خيلي وقت ها كه خواستم يك مطلبي را اين جا بنويسم، بلاگفا خراب بوده. براي همين خيلي از مطلب هام ارزش خودشان را از دست دادند و ديگه نگذاشتمشان اينجا.
امسال براي دومين جشنواره فيلم كوتاه ديني رويش رفتم مشهد. ديشب برگشتم. اين سفر از يك جهاتي برام جالب بود چون اولين سفري بود كه تنهايي مي رفتم و اولين باري هم بود كه مي رفتم مشهد.
راستش اصلا تصور نمي كردم فضاي شهري مشهد به اين خوبي اي باشه كه ديدم. بيشتر يك تصور سنتي ازش داشتم. واسه همين خيابان هاي پهن و پاساژهاي تَر و تميز مشهد، غافلگيرم كرد. با اين وجود مطمئنم هيچ وقت حاضر نيستم تو يك شهري مثل مشهد بيشتر از يك هفته بمانم!
خدا را شكر اين سفر ۴روزه بود و قبل از اينكه تحملم تمام بشه برگشتم. به نظرم مشهدي ها آدم هاي خاصي آمدند. البته تو ۴ روز نمي شه قضاوت كرد اما در مجموع فكر مي كنم هيچ وقت نمي توني بفهمي كه يك مشهدي واقعا آدم خوبيه با تو روراسته يا مي خواد سر به تنت نباشه! تو رابطه با يك مشهدي همه چيز تقريبا بينابين است.
ديدن زائران امام رضا (ع) برام خيلي جالب بود و تصور خيلي چيزها را تو ذهنم عوض كرد. از اين كه مي ديدم بيشتر از 90 درصد اين زائران حاضرند بقيه را كتك بزنند و فحش بدهند تا دست خودشان به ضريح برسد، شگفت زده بودم. آدم هايي كه انگار براي جنگ آمده بودند. آنها براي پيروزي تو جنگ بايد ضريح را لمس مي كردند و براي رسيدن به اين هدف حاضر بودند هر كس و هر چيزي را نابود كنند. دوستي كه تو اين جنگ همراهم بود، مي گفت امام رضا (ع) چقدر از جهل اين مردم در عذابه. زيارت هميشه براي من يك حس معنوي داشته. دلم مي خواست مي توانستم برم يك جايي از حرم، بدون حضور آدم هايي كه مدام با مشت و لگد به كمرم مي كوبيدند، دعا كنم. اما هيچ جايي نبود. آن آدم ها تمام صواب، شفا و شفاعت را فقط براي خودشان مي خواستند. حاضر نبودند حتي يك ذره اش را هم به كسي بدهند. راستش من خيلي دلم براي آن آدم ها سوخت. فكر مي كردم اين آدم ها كه براي زيارت اين كارها را مي كنند، در رابطه با خدا چيكار مي كنند و خدا چقدر بزرگه كه ما آدم ها را تحمل مي كنه.
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 19:14 توسط قاب عکس خالی
|

در هفته گذشته، نزديك به 7-8 بار انيميشن
عروس مرده (تيم برتون) را ديدم.
البته من كه نه بچه خواهرم كه تعطيلات عيد فطرش را تو خانه ما میگذراند، مدام اين انيميشن را میديد. من هم گاهي كه از جلوي تلويزيون رد میشدم يك قسمت هايي را دوباره میديدم. از همه جالب تر اينكه برنامه «سينماي حرفه اي» اين هفته هم درباره
عروس مرده بود و بچه خواهرم دوبار اين برنامه (اصل برنامه و تكرارش) را هم ديد.
امروز تو سكوت بعد از شلوغي اين تعطيلات به مادرم گفتم:«مامان میخواي
عروس مرده را بذارم با هم ببينيم؟» گفت: «اي بابا حالا مال كي بود؟» من هم خيلي مطمئن گفتم: «تيم برتون».
شايد اگر نگاه هاي عجيبش نبود اصلا نمیفهميدم منظورش صاحب CD است!
+
نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت 22:28 توسط قاب عکس خالی
|

رمان
سرخي تو از من نوشته سپيده شاملو را تازه تمام كردم. خواندنش يكم طول كشيد چون بينش يك كتاب ديگه خواندم.
خواندن 100 صفحه اولش يكم برام سخت بود. احساس میکردم همه چيز خيلي كُند پيش میره. واسه همين وسطش رفتم سراغ يك كتاب ديگه. ولي نيمه دوم كتاب واقعا خوب بود. خصوصا ۵0 صفحه آخر.
روايت كتاب از يكي دو فصل ابتدايي همان قدر كه رو و پراكنده است، دقيق هم هست. شايد همين رو بودن است كه 100 صفحه اول، خواننده را دلزده میکند. اما در نهايت تمام اين پراكندگي ها در پايان كتاب خيلي خوب بهم پيوند میخورند. تا جايي كه آرزو میکنيد كاش اين كتاب 100 صفحه كم داشت!
يك روزمرگي هايي تو نثر شاملو هست كه خيلي دوست داشتني است. چيزهايي كه میدانيم هر روز میبينيم اما از كنارشان میگذريم. آن قدر بي تفاوت میشوند برايمان كه تسليم زمان میشويم.
«من نمیترسم. وقتي عشقي نيست و تو فقط يك سري نيازهاي فيزيكيت رو رفع میکني چه فرقي داره كي باشه؟ بهتر نيست پدر بچه ت باشه؟ كسي باشه كه يك عمر باهاش زندگي كردي؟ هيچ چيز هم به هم نخوره.» ... «چي انتظار داري؟ عشق بعد از سي سال باقي بمونه؟»
+
نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 13:57 توسط قاب عکس خالی
|