خستم،خستم از وبلاگي كه يك روز در ميان يا هك شده يا بالا نميياد.خستم از زن بودن.خستم از حق و حقوقي كه اجازه حرف زدن دربارهاش را هم بهمان نميدن.خستم از روياي روزهاي خوب.خستم از كنج اتاق نشستن.خستم از اين باري كه «زن بودن» روي دوشم گذاشته.خستم از نگاه هاي بَد. خستم از توقعهاي بي جا.

چرا سقف اين مملكت آفتاب را از «زن» دريغ ميكنه؟ چرا دهنهامون را با مشت ميبندند؟ چرا حتي لذت حرف زدن،فقط حرف زدن از روزهاي خوب را هم ازمان مي گيرند؟
توي اين مملكت معناي
«تجمع مسالمت آميز» چيه؟
تكمله:الان (سه شنبه ساعت 22) خبردار شدم كه يك دوست تو تجمع ديروز دستگير شده و الان زندان اوين است،خيلي نگرانشم!
مرتبط:
درباره يك تجمع موفقپلیس زن با طعم فلفل؟! صدای آزادی زنان خیلی نزدیک است! زنان در مقابل زنان در تجمع 22 خرداد سر تیرک راهبند تازیانه میزنند ... عكس هاي كسوف
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 13:11 توسط قاب عکس خالی
|